در سایه سارِ خاطرهای که هنوز بوی شبنم دارد،
به زمزمهی گامهای خویش گوش میسپارم؛
گامهایی که بر برگهای پژمردهی آرزوها میلغزند.
شاید که نسیمی بیاید، شاید آغوشی از گذشته باز شود، شاید صدای معشوقی که در غبار گم شد، بار دیگر در گوش جان طنین اندازد و من، با دستانی که هنوز گرمای وداع را به یاد...