انجمن نویسندگی | رمان نویسی | چری بوک

dark night
dark night
جانممممممممممممم
یادم میاد یه پیام برات فرستاده بودم ... یا نفرستادم؟؟
رهای انجمن
رهای انجمن
نه خیرمممممممممممم
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: dark night
رهای انجمن
رهای انجمن
از ماری احوالت میپرسیدممممم
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: dark night
رهای انجمن
رهای انجمن
چطوری تو دخترررر
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: dark night
dark night
dark night
داشم حالا لازم نیست حروف رو بکشی Ch1

من خود ماری رو نمیدیدم چطور ازش حالم رو میپرسیدی؟
خوبم خواهر درگیر درس و زندگیCb55
یه دفعه هوس کردم گفتم بیام اینجا یه قدمی بزنم برمCb10
رهای انجمن
رهای انجمن
ميگفتم شيكل چطورههه چه خبر ازش
اره ميفهمم Ch14 ازادي بهت نزديكه ايشالا
اخيي خوب كردي خيليي Cb12
  • خاک به سرم
واکنش‌ها[ی پسندها]: dark night
dark night
dark night
جاسوسیم رو میکردی خواهرCb61

چندان به ازادی خوش بین نیستمCh14
الانم میخوام برم ت احتمالا سه چهارماه دیگه..
بالا