موهوم

نویسنده فعال
نویسنده فعال
Jul 8, 2024
306
در ارتباط با تخلفاتتون هم به خاطر همکاری شما و همسرتون با ما، بخشیده شدین. شما با مقاومت جلوی اون زن کمک بزرگی به ما کردی. اون زن هم توی بازداشتگاه می‌مونه تا دادگاه به جرمش رسیدگی کنه.
از صندلی بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم. هنوز کامل از اتاق خارج نشده بودم که تصمیم گرفتم برگردم و سوالی که ذهنم رو مشغول کرده بود رو بپرسم:
- ببخشید، بهار به شما گفت الماس‌ها رو توی کجا مخفی کرده؟
مرد لبخندی زد و گفت:
- توی باغچه‌ی خونش!
تشکر کردم و از اتاق بیرون اومدم.
بعد از تموم این اتفاق‌ها و بعد از فکر کردن به تموم بلاهایی که به سرم اومد، فقط و فقط یه احساس داشتم؛ تنهایی!
تصمیم گرفتم به همون جایی که اولین بار بهار رو دیده بودم برم. یه حسی بهم میگفت روحش اون جا منتظرمه.
کنار خیابون منتظر تاکسی بودم. ماشین زرد رنگی برام بوق زد.
نزدیکش رفتم و گفتم:
- دربست آجودانیه!

"پایان"
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 28) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 1) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا