...اگر دقت میکردی ، میون اون مردمک هایی که بزرگ و کوچیک میشدن ، رنگ چشمایی که مثل کویر به نگاهت میومدن ، پر از نجواهای عاشقانه ای بودن که تورو صدا میزدن. وجودتو ، با خوشحالی هات ذوق میکردن و با غم هات اشک میریختن . اما متاسفانه تو متوجهش نشدی. نه اینکه نخوای ، دیگه من نخواستم که بفهمیش...