1. پناه

    گنجینه اشعار محمد الیاسی

    حال من را دیدی و تا ديدمت بغضم شکست من ندارم طاقت چشمان خیست مهربان اشک چشمانم ندارد ارزشی، شاید شود پرت چشمان یکی دیگر حواست مهربان گفته بودی درد اگر داری شریکم، پس چرا تا شُد حرف از دردِ من، تاشُد لباست مهربان گریه می کردی به حالم، فکر رفتن در سرت عاشقم بودی تو از روی سیاست مهربان ترسی از...
بالا