معرفی کتاب کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام | اثر ویکتور هوگو

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
8976750979479896.jpg
کتاب «آخرین روز یک محکوم به اعدام» اثر ویکتور هوگو (منتشرشده در ۱۸۲۹) یکی از مهم‌ترین رمان‌های اجتماعی و اعتراضی قرن نوزدهم است.

موضوع و محتوای کتاب:
این رمان یادداشت‌ها و اندیشه‌های یک مرد ناشناس است که به مرگ با گیوتین محکوم شده.
نویسنده ماجرا را از زبان اول‌شخص روایت می‌کند؛ یعنی خود محکوم، از زمانی که حکم صادر می‌شود تا آخرین لحظه‌های زندگی‌اش.
در این مسیر، او ترس، اندوه، خاطرات، دلتنگی برای زندگی، نفرت از بی‌عدالتی و کابوس‌های ذهنی‌اش را شرح می‌دهد.
هیچ‌گاه نام و جرم او گفته نمی‌شود، چون هدف نویسنده جرم فردی نیست، بلکه نقدِ خودِ مجازات اعدام است.


پیام اصلی:

ویکتور هوگو با این کتاب می‌خواهد نشان دهد که:
اعدام نه عدالت، بلکه انتقام بی‌رحمانه‌ی جامعه است.
محکوم به اعدام، پیش از آن‌که بمیرد، صدها بار در ذهن و روانش جان می‌دهد.
رنج کشیدن خانواده‌ی محکوم، ترس و فروپاشی روحی او، و بیهودگی کشتن انسان، همه نشان می‌دهد که این مجازات، غیرانسانی و بی‌ثمر است.


اهمیت:
کتاب عملاً یک بیانیه علیه مجازات اعدام است.
تأثیر زیادی بر جنبش‌های حقوق بشری در فرانسه گذاشت.
هنوز هم به عنوان متنی فلسفی، اجتماعی و عاطفی درباره حق زندگی خوانده می‌شود.
 
آخرین ویرایش:

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
تابه‌حال فکر کرده‌اید محکومان به اعدام در آخرین روز باقیمانده از زندگی خود،‌ به چه چیزهایی فکر می‌کنند؟ به کدام یک از عزیزان خود می‌اندیشند،‌ هوس چه غذایی کرده‌اند و یا چند بار لحظه اعدام خود را تصورکرده‌اند؟! حتی فکر کردن به چنین شرایطی هم می‌تواند بسیار دردناک و اضطراب‌آور باشد!

کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام (The last day of a condemned man) نمونه‌ای درخشان و بی‌نظیر از نویسنده بزرگ جهان،‌ ویکتورهوگو (Victor Marie Hugo) است. این کتاب روایتی حزن‌آور، ‌شگفت‌انگیز و بسیار خلاق از جریان سیال ذهن یک فرد محکوم به اعدام است. کتابی که پس از انتشار در سال 1829 سرآغاز بحث‌های مهم برای لغو مجازات اعدام شد!

ماجرای رمان آخرین روز یک محکوم به اعدام با روایت مجرم آغاز می‌شود. مجرمی که نه نام او مشخص و نه می‌دانید چه جرمی مرتکب شده است و قرار است به‌زودی با گیوتین اعدام شود. او در تلاش برای گرفتن بخشش و عفو از مردم و دادگاه است، اما،‌ مردم شهر او را با عناوینی مثل جانی،‌ قاتل و... می‌شناسند و حاضر نیستند لحظه‌ای حرف‌های او را بشنوند!

در تمام طول کتاب با ترس و دلهره مرد همراه می‌شوید و در ذهن او حضور دارید. کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام روایتی خلاق و شگفت‌انگیز است که در کنار جاذبه داستانی بی‌مثالش، شما را درباره ماهیت مجازات اعدام و تجربه منتهی به مرگ مجرمان محکوم به اعدام به فکر فرو می‌برد.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
در بخشی از کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام می‌خوانیم:
از زندان کونسیرژوری

حال، همانطور که در گزارش گفته شده بود دارند مرا انتقال می‌دهند.
سفرم تا به همین جا ارزشِ تعریف کردن دارد.
ساعت هفت و نیم را نشان می‌داد که مأمور اجرایِ حکم دوباره مقابلِ درِ سلولم حاضر شد. گفت: «آقا، من آماده‌ام شما را ببرم.» افسوس! او و بقیه همه حاضر بودند!
از جای برخاستم و یک قدم به جلو برداشتم؛ به نظر می‌رسید نمی‌توانم قدم بعدی را بردارم، سرم بی‌اندازه سنگین و پاهایم بسی سست بودند، اما پس از مدتی به خودم آمدم و با قدم‌هایی استوار راه افتادم. پیش از آنکه سلول را ترک کنم، آخرین نگاه را بدان انداختم. عاشقِ سلولم بودم! بعد از من خالی و بی‌کس خواهد شد؛ این همان چیزی است که حال و هوایِ سلولِ زندان را اینقدر غریب می‌کند.

اما مدتِ زیادی اینطور نخواهد ماند. زندان‌بان‌ها گفتند همین امروز بعدازظهر نفرِ بعدی می‌آید‌، مجرمی که دادگاه جنایی همین الان به اعدام محکومش کرده است.
در پیچِ راهرو، کشیش هم به ما ملحق شد. به تازگی صبحانه‌ی خود را صرف کرده بود.

به محضِ اینکه زندان را ترک کردیم، رئیسِ زندان دست مرا با محبت گرفت و چهار سربازِ دیگر را به گاردِ محافظ من اضافه کرد.

پشتِ درِ درمانگاه، پیرمردِ رو به موتی فریاد زد: «خدانگهدار!»
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
بریده‌ای از کتاب:

افسوس! در تمام دنیا فقط یک نفر را عمیقاً دوست داشته باشی، با تمام وجودت به او عشق بورزی، روبه‌روی تو نشسته باشد، تو را ببیند و نگاهت کند، با تو حرف بزند و به سؤالاتت پاسخ دهد اما تو را نشناسد! دردناک است.

آرام شده‌ام. همه‌چیز تمام شده. کاملاً تمام شده. اضطراب و تشویشی که به واسطهٔ ملاقات مدیر زندان در من به وجود آمده بود از بین رفته است. چرا که اعتراف می‌کنم تا الآن هنوز امیدوار بودم. اما خدا را شکر، حالا دیگر هیچ امیدی ندارم.

آیا متوجه نیستید که همهٔ اعدام‌هایی را که «اعدام در ملأعام» می‌نامید، به شکل مخفیانه اجرا می‌شوند؟ نمی‌بینید که چه‌طور خودتان را از چشم مردم پنهان کرده‌اید؟ نمی‌فهمید که در حقیقت از کاری که انجام می‌دهید می‌ترسید و خجالت می‌کشید؟ نمی‌بینید که با چه لکنت مضحکی عبارت عدالت را بیاموزید را مدام تکرار می‌کنید؟ که در نهایت این شمایید که متزلزل شده‌اید؟ ممنوع شده‌اید، نگران‌اید و در محق بودنِ خود تردید دارید؟ متوجه نیستید که ظن وبدگمانیِ عمومی اطراف شما را فراگرفته و طبق روال معمول مدام سر می‌بُرید درحالی‌که از آن‌چه انجام می‌دهید، هیچ نمی‌دانید؟

خونِ روی دست‌های خود را شستن خوب است اما بهتر آن است که بتوانیم مانع جاری شدن آن خون شویم.
 

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 4) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا