پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
پای هر نامه هنوز
می‌نویسم روی ماهت را
از دور می‌بوسم
اما تو هیچ شباهتی
به ماه نداری
از سیب که بگذریم
فقط شبیه آخرین عکسی هستی
که از تو دریافت کرده‌ام
زنی نسبتن بالابلند
با چهل و اندی سال
که می‌پوشاند هر بامداد
کِرِم کم‌رنگی
خطوط ریز کنار چشمانش را
عکس پنهان‌کارت بیش از این
نم پس نمی‌دهد
و رو نمی‌کند غمی را
که پشت آرایشی ملایم
پنهان کرده‌ای
اما نگاه بی پرده‌ات به من
که سال‌ها مشق چشم‌های تو را نوشته‌ام
می‌گوید در آن سوی دنیا
و دور از دست‌های من
رسیده‌تر از سیبی شده‌ای
که حوا به دست آدم داد
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
پا به پا کردنش را
به پای تردید او نگذار
اگر چه نو بال
اما پروانه ایست که می داند
روی کدام گل بنشیند
با سوزن ته گرد هم نمی توان
صلیب وار قابش کرد
و هر روز تماشایش
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
در هر شهر
و در هر آرایشی
همیشه منم که در یک نگاه
به جایت می‌آورم
چه در تی‌شرت و شلوار جین
وقتی برای تاکسی
دست بالا می‌بری
چه در آن پیراهن پشت‌باز پرستاره
وقتی در نور لوسترها می‌درخشی و
کمرگاهت بوی تانگو می‌دهد
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
نگو؛

نگو جایی نداری بروی
این سه متر و نیم حیاط خانه ات را هم
درست ندیده ای.
دنیا را که نمی توانی
در هوای حلزونی این اتاق
سبک و سنگین کرد
دیوارهای این جهان
سر به فلک هم که برکشند
بیش از این پرده های کیپ
عرصه بر نگاه تو تنگ نمی کنند.

پرنده ای که پر می کشد از آشیان
نه آدرسی دارد نه شماره پروازی
نه قرار ملاقاتی،
شاخه هیچ درخت و
نرده ی هیچ بالکنی را نیز
به نامش ثبت نکرده اند.
بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی
این هوای ملس هم
که از فرط زلالی و صافی
پروانه میانش بکس و باد می کند
خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست.

در انتظار چه نشسته ای
زمان علف خرس نیست عزیزم
هر ثانیه ی حرام شده اش را
باید حساب پس بدهی
حواست نباشد
همین ساعت لکنته ی دیواری
به نیش عقربه های تیزش
تو را و اشتیاق مرا
به اجزای موریانه پسند تجزیه می کند
وچشم هایت را می برد
مانند دوتمبر باطل شده ی قدیمی
در آلبومی کپک زده بچسباند.

نگو کسی به فکرت نیست
و نامت را دنیا از یاد برده است
شاید دنیا
"تویی و من"
و نام ما مهم نیست در جریده عالم
با حروف درشت چاپ شود
همین که جانانه بر لب جاری شود
تا ابدیت خواهد رفت.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
نمی دانم
تاثیر خنده های توست
یا ور رفتن با گل های باغچه
که آینه مدتی است
جوان تر از
پارسال نشانم می دهد
...
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
اگر سی سال پیش پرسیده بودی
از هر آستینم برایت
چند تعریف آماده و کامل
که مو لای درزش نرود
بیرون می کشیدم

در این سن و سال اما
فقط می توانم دستت را
که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم
و بازگردانمت به صبح آفرینش

از پروردگار بخواهم
به جای خاک و گل
و دنده ی گمشده من
این بار قلم مو به دست بگیرد
و تو را به شکل آب بکشد
رها از زندان پوست
و داربست استخوان هایت

و مرا
به شکل یک ماهی خونگرم
که بی تو بودنش مصادف
با هلاکت بی برو برگرد.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
یاد گرفته‌ام تنهایی را
ماهرانه پشت روزنامه‌ای
پنهان کنم
اما از مهتاب
که بوی شانه‌های تو می‌داد
چیزی را نمی‌توان پنهان کرد.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
آسمان
و هر چه آبیِ دیگر
اگر چشمان تو نیست
رنگ هدر رفته است
بر بوم روزهای حرام شده
چه رنگ‌ها که هدر رفتند
و تو نشدند.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
تا چشم کار می‌کند
تو را نمی‌بینم.
از نشان‌هایی که داده‌اند
باید همین دور و برها باشی
زیر همین گوشه از آسمان
که می‌تواند فیروزه‌ای باشد
جایی در رنگ‌های خلوت این شهر
در عطر سنگین همین ماه
که شب بوها را
گیج کرده است
پشت یکی از همین پنجره‌ها
که مرا در خیابان‌های دربه‌در این شهر
تکثیر می‌کند.
تا به اینجا تمام نشانی‌ها
درست از آب درآمده است.
اما چرا تا چشم کار می کند
تو را نمی بینم؟!
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
گفتند چرا سنگ
گفتیم مگر در آن صبح غریب
اولین نقش ها و کلمات را
اجداد بیابان‌گردمان
بر سنگ نتراشیدند

مگر کافی نیست که نان‌مان هنوز از زیر سنگ بیرون می آید
و ناممان شتابان می رود
که بر سنگ نوشته شود.

سنگ‌مان را کسی به سینه نزد
و سرمان تا به سنگ نخورد آدم نشدیم.
 

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 2) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 0, Members: 0, Guests: 0)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا