دیالوگ نویسی دفتر دیالوگ‌نویسی emily | انجمن چری بوک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
- هیچ وقت نفهمیدم چرا شما مردا اینقدر احمقین!
- باز چی شده؟
- یه خانمی تو کلنیک اونقدر گریه کرد که کم مونده بود غش کنه.
- ای بابا! واسه چی؟
- شوهرش با یه دختره ریخته رو هم.
- از کجا فهمیده حالا؟
- یه مدت مشکوک شده بود؛ مثلا یه بار تو وسایل شوهرش یه سری متن عاشقانه پیدا کرده بود که بالاشون نوشته بود تقدیم به سحر، بعد که ازش پرسیده گفته دوستش داده بهش تا ایراداشونو بگه؛ بعد یه مدت میره محل کار شوهرش تا نهارشو بده که اون چیزی رو می‌بینه که نباید.
- آدم چه چیزایی که نمی‌شنوه!
- بعد هم احضاریه دادکاه اومده دم در خونش، دختره به مرده گفته باید زنتو طلاق بدی. بچه‌ست ها! بیست سالشم نشده.
- چه آدمایی پیدا میشن!
- خانمه هی گریه می‌کرد می‌گفت اون احمق نمی‌فهمه اون الف بچه فقط چشمش به پولشه.
- حالا گناه مردم رو نشور؛ خدا می‌دونه زنش چی کار کرده که اون بنده خدا رفته سراغ دختره.
- تو هم هی سنگ همه رو به سینه بزن!
- خودتو ناراحت نکن، اگه دوباره اومد، کارت دفترم رو بهش بده؛ بگو بیاد کمکش کنم. مرده چی کاره هست؟
- همکار خودته، وکیله.
- به، کارمون دراومد! آقا وکیلم که هستن!
- آخه، خانمه هنوز شوهرش رو دوست داره. خیلی دلش می‌خواد زندگیشون درست شه.
- راست راستی هنوز دوستش داره یا فقط از طلاق می‌ترسه؟
- اه ولش کن، تو که از احساسات ما زنا سر در نمیاری.
-بی‌خیالش، بیا بغلم ببینم!
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
درود دوست عزیز؛
خرسندم که شاهد پیشرفت‌های روزافزون شما هستم. همان‌طور که گفته شد، نوبت چالش سوم است:

دختری به نام کاترین، سومین فرزند پادشاه سیریوس و تنها دختر اوست که دریادار سرزمین خویش نیز هست. او در جنگ میان جزیره خودش و جزیره پادشاه والتر فرماندهی نیروی دریایی را به عهده دارد. اما حالا اسیر پسر پادشاه والتر، یعنی فیلیپ شده. فیلیپ او را به اتاق شکنجه می‌برد تا او را وادار به سخن گفتن کند اما قبل از شکنجه گفت و گویی بین این دو شکل می‌گیرد که باعث می‌شود فیلیپ عاشق کاترین شود.
با توجه به آموزش‌های داده شده و نکات گفته شده از ابتدای دفتر ده دیالوگ برای کاترین و ده دیالوگ برای فیلیپ بنویسید؛ به طوری که فیلیپ از شکنجه کاترین منصرف شود.
- واقعا فکر کردی با شکنجه میتونی از من حرف بکشی؟!
- یکم بگذره می‌فهمیم میتونم یا نه.
...
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
- اعتماد به نفست خیلی برام جالبه.
- و این که تو اینجوری از خودت مطمئنی برای من جالبه.
- می‌تونی هرچقدر بخوای من رو شکنجه کنی؛ من بهت حرفی نمی‌زنم. قرار نیست وطنم رو بفروشم.
- چه شجاعت وطن‌پرستانه‌ای شاهدخت! اما همه می‌تونن شعار بدن.
- وقتی اونقدر پست‌فطرتی که فرق وطن‌پرستی واقعی و شعار رو نمی‌فهمی؛ من باهات حرفی ندارم.
- ولی حرف می‌زنی و این نگاه زهرآلودت رو می‌ذاری کنار.
- لیاقت امثال تو همین نگاهه.
- شاید من به چشم مردم کشور خودم یه قهرمان باشم، اینطور فکر نمی‌کنی؟
- من رو آوردی اینجا تا مسخرم کنی؟
- می‌تونی اینجوری فکر کنی شاهدخت، ولی همونطور که تو می‌خوای به کشورت خدمت کنی؛ منم می‌خوام به وطنم خدمت کنم.
- با مسخره بازی درآوردن و پوزخند زدن؟
- نه، با حرف کشیدن از تو.
- تو خدمت به وطنت موفق باشی ولیعهد!
-یه بار دیگه ازت می‌پرسم، بقیه لشکرتون کجان؟
- و من هم از تو یه سوال می‌پرسم ولیعهد، اگر تموم دنیا رو بهت بدن، حاضری همرزمات رو بفروشی؟
- این سوال نامربوطیه شاهدخت! بهتره جواب من رو بدی.
- تو جواب من رو بده ولیعهد.
- انگار یادت رفته زندانی هستی!
- نه، یادم نرفته. تو کشور ما معمولا به زندانی اجازه میدن سوال بپرسه.
- بسیار خب. برو تو سلولت تا راجع بهت فکر کنم.
پ.ن: قبلا گفته بودین شخصیت‌های عامی بحث‌های این چنینی نمیکنن؛ ولی راستش حس کردم این دو شخصیت عامی نیستن و چنین بحثی ازشون برمیاد...کارم اشتباه بوده؟
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
درود دوست عزیز؛
هر بار که شاهد ارسال تکالیف شما هستم، شگفت‌زده‌تر از قبل میشم.
در رابطه با سوال شما باید بگم خیر اتفاقا مکالمه خیلی خوب بود منتها، ما داریم راجع به دورانی صحبت می‌کنیم که در گذشته دور بوده. پس باید ادبی نوشته بشه و ثانیا مکالمه باید به قدری رسمی باشه که ما متوجه تفاوت شاهدخت و ولیعهد با عامه مردم باشیم.
بنده همین مکالمه رو به یک سبک دیگه می‌نویسم تازه‌ بهتر متوجه منظورم بشید. البته بنده عذرخواهی می‌کنم که اشتباهی صورت گرفته و من دو دیالوگ اول رو محاوره‌ای نوشتم.

- واقعا تصور می‌کنند قادر هستید با شکنجه از من حرف بکشید؟
- کمی که بگذره متوجه خواهیم شد بنده تصور می‌کنم یا یقین دارم.
- اعتماد به نفس شما ستودنیه ولیعهد.
- همچنین شاهدخت. اینکه متوهمانه فکر می‌کنید تاب‌‌آوری و ایثار شما قراره داستانی بشه نقل دهان مردم سرزمین شمالی، من رو به وجد میاره.
- شاید در سرزمین شما ایثار و وطن‌پرستی معنایی نداشته باشه اما در کشور من این واژه‌ها تو خون‌های ما جاریه.
- رجزخوانی بعد اسارت؟ شگفت‌انگیزه!
- این نماد ایمان بالای ما به سرزمین‌هامونه. مذهب، مکتب و عقیده‌ی ما کشورمونه. نه تنها از من، حتی از کودک پنج ساله‌ی وطنم هم انتظار نداشته باشید به علت دردهای جسمی وطنش رو بفروشه و تمام عواطفی که او رو ساخته به خاطر چند جراحت فراموش کنه.
- به یقین میشه سخنان شما رو در کلیسا با صدای بلند هم‌خوانی کرد؛ منتها اگر افسانه‌ای بیش نباشه، که بعید میدونم.
- برای من عجیبه که شما تا این حد با فرهنگ و تمدن ما بیگانه‌اید درحالی که فاصله‌ی چندانی میان سرزمین ما و شما نیست.
- بهتره به جای این حرف‌ها بریم سر اصل مطلب. باقی کشتی‌ها قراره از کدوم سمت به سرزمین ما حمله کنن؟
- مگر اینکه در خواب شاهد جواب این سوال از جانب من باشید!

بنده دیگه ادامه نمیدم؛ منتها همون‌طور که مستحضرید چنین مکالمه‌ای بیشتر حال و هوای اشرافی و سلطنتی داره؛ به طوری که خواننده احساس میکنه دو فرد متکلم، از عوام نیستن، بلکه افرادی خاص هستن.
با توجه به این دیالوگ‌ها از نو دیالوگ‌هاتون رو بازنویسی کنید تا بررسی کنیم.
با سپاس از تلاش‌ها و همکاری شما!
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
- گمان کردید شکنجه من رو به حرف میاره، جناب ولیعهد؟
- به زودی متوجه می‌شید من گمان می‌کنم یا یقین دارم.
- با این اعتماد به نفس، پادشاه خوبی خواهید شد.
- و شما هم با این اصرار به تاب‌آوری ملکه خوبی خواهید شد؛ البته اگر بتونید زنده بمونید.
- نمی‌دونم تو سرزمین شما ایثار و وطن‌دوستی چه معنایی داره؛ اما تو وطن من، شما حتی از یه طفل چهار ساله نمی‌تونین انتظار داشته باشین به خاطر درد جسمی به خاکش خیانت کنه.
- چه رجزخوانی زیبایی!
- احتمالا برای شما وطن‌دوستی هیچ معنایی نداره؛ ولی این کلمه مثل خون تو رگ‌های تک تک مردم سرزمین ما جاریه.
- من شما رو برای مرثیه‌خوانی بر خاک یک وطن نابودشده به اینجا نیاوردم شاهدخت!
- وطن من از دست نرفته و هرگز از دست نخواهد رفت! نابود شدن اون خیال کودکانه‌ایه.
- خواهش می‌کنم من رو با سخنرانی مستفیض نکنید و صراحتا بفرمایید که بقیه‌ی افرادتون کجا مخفی شدن.
- بذارین من از شما سوالی بپرسم جناب ولیعهد: آیا اگر در حال سوختن در آتش باشید؛ حاضر میشید برای نجاتتون همرزمانتون رو قربانی کنید؟
- گویا فراموش کردید که زندانی هستید شاهدخت.
- در کشور من، زندانی هم یک انسانه و برخورددار از حقوق طبیعی خودش.
- خواهش می‌کنم رجزخوانی رو از بنده دریغ کنین و صراحتا جواب سوالم رو بدید.
- پس باید صریح بهتون بگم که از این رویای دور و دراز بلند شید. شما نه تنها از من، بلکه از هیچ کدوم از هم وطنانم جوابی برای سوالاتتون دریافت نخواهید کرد.
- اعتماد شما به مردمتون ستودنیه شاهدخت!
- آه، شاید شما پوزخند بزنین؛ چون کوچکترین درکی از اعتماد و محبتی که بین یه سرمدار و مردمش هست ندارید.
- آیا شما اطلاع دارین یکی از هم‌وطنان خودتون باعث دستگیریتون شده؟
- بله، و من خودم رو مقصر می‌دونم که نتونستم اعتماد و محبتی که خودم نسبت به رعیتم داشتم رو در دل اون ایجاد کنم.
- بسیار خب شاهدخت، تشریف ببرین تو سلولتون تا تصمیم گیری نهایی صورت بگیره.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
حقیقتا بنده رو بسیار شگفت‌زده کردید؛ انتظار چنین پیشرفت فوق‌العاده‌ای واقعا نداشتم یا لااقل در روزهای پایانی چنین انتظاری میرفت.
منتها فقط لطف کنید بازدیده به صورت دیگه همین چالش رو اجرا کنید منتها باشیم شکل دیگه و موضوع دیگه اما همین چالش باشه؛ یعنی روند کار همونه اما دیالوگ‌ها تغییر کنه.
بعد از ارسال تکلیف و تصحیح بریم سراغ چالش چهارم.

خودتون به پیشرفت خودتون از یک تا ده چند میدید و به دفتر دیالوگ‌نویسی و عملکرد بنده از یک تا ده چند میدید؟
و اینکه میخواستم بدونم چیز دیگه‌ای هست که شما بخواید در چالش‌های بعدی بیشتر رو اون تاکید بشه یا چیز دیگ‌های هست که احساس کنید هنوز رو اون کار نشده؟
پیشاپیش از ارسال به موقع تکلیف از شما سپاسگزارم‌.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
ـ شما آدم با اعتماد به نفسی هستید ولیعهد!
ـ همچنین شاهدخت، این که تصور می‌کنید در برابر شکنجه های جزیره شمالی دوام میارید من رو به وجد میاره.
ـ باورم نمیشه افتخار جزیره شمالی، ابزار شکنجه هست.
ـ شاید برای همین باشه که تو سرزمین ما، یه سرباز ساده شاهدخت و فرمانده‌ش رو به دشمن نمی‌فروشه.
ـ آه، ولیعهد، مطمئن باشید همین مردمی که شما سرکوبشون می‌کنید؛ روزی از دل خاکستر سر بیرون می‌آرن.
ـ چه رجزخوانی شیرینی شاهدخت!
ـ شما نمی‌توانید اعتماد و محبت بین زمامدار و رعیت رو درک کنید جناب ولیعهد.
ـ بنده گمان نمی‌کنم این اسمش اعتماد و محبت باشه؛ مخصوصا وقتی شما به خاطر خیانت زیردستتون اینجایید.
ـ من نتونستم اون احساسی که باید بین فرمانروا و زیردست باشه رو تو وجود اون ایجاد کنم و از این بابت مقصرم.
ـ جسارت من رو ببخشید؛ ولی شما به طرز کودکانه‌ای ساده‌اید شاهدخت.
ـ شما می‌تونید این رو ساده بودن بنامید.
ـ بهتره بریم سر اصل مطلب. لطفا صراحتا بفرمایید که مقر نیروی دریایی جزیره جنوبی کجاست؟
- شما باید جواب این سوال رو تو رویا ببینید.
ـ اگر زنده بمونید؛ با این تاب آوری ملکه خوبی خواهید شد.
ـ باورم نمیشه شما تو شرایط جدی، لودگی می‌کنید جناب ولیعهد.
- این اسمش لودگی نیست شاهدخت؛ اسمش بیان حقیقته.
- اما پورخندتون چیز دیگه‌ای میگه.
- به این می‌خندم ‌گه چطور شما می‌تونید مثل یه سنگ سخت و در عین حال، مثل یه جوونه ساده‌لوح باشید.
- شما عشق به رعیت که وظیفه هر سردمداریه رو سادگی می‌نامید و این به خاطر درک پایینتون از این موضوعه.
- آه،خواهش می‌کنم موعظات ‌کلیسا‌وار رو از بنده دریغ کنید! تشریف ببرید تو سلولتون تا در موردتون تصمیم‌گیری صورت بگیره.
پ.ن: به آموزش شما قطعا ۱۰ از ۱۰ یا حتی بالاتر میدم و واقعا ازتون ممنونم و درباره‌ی خودم...شاید ۵؟
 
آخرین ویرایش:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
درود دوست عزیز؛
با تشکر از شرکت شما در نظرسنجی؛
ابتدا چند نکته را بررسی کنیم تا وارد جزئیات و ریزه‌کاری‌های دیالوگ‌نویسی بشویم:
۱. از تکرار پرهیز کنید؛ در دیالوگ‌ها سعی کنید از تکرار هر چیزی پرهیز کنید. به عنوان مثال به جای استفاده مکرر از کلمه شاهدخت می‌توان گفت، پرنسس، بانو کاترین، اولیا حضرت و ... . این مورد درمورد سایر کلمات نیز صدق می‌کند.
۲. استفاده از ضمیر رو کاهش بدید؛ مثلاً مدام از ضمیر شما استفاده کردن زیبایی دیالوگ‌ها رو کاهش میده. از چند دیالوگ به بعد دیگه نیازی به استفاده از ضمیر منفصل نیست، ضمایر متصل به فعل کارگشا هستن. لطفا با استفاده نکردن محض اشتباه نگیرید.
۳. ساختار جملات تکراری‌ست؛ توجه کنید که منظورم از ساختار جمله چیست. به دیالوگ‌ها دقت کنید؛ نهاد، مفعول، متمم، مسند، فعل. این سبک بارها دیده میشه. کمتر و بیشتر دارد اما تغییر نمی‌کند. استفاده از شبه جمله، استفاده از جملات تک‌کلمه‌ای، استفاده از ندا و منادا، تاثیرگذاری دیالوگ رو افزایش میده. از یاد نبریم که این دو نفر شاهدخت و ولیعهد هستن؛ گاها میتونن با گفتن یک جمله میدان رو به دست بگیرن.

تا به اینجا بنده شاهد پیشرفت فوق‌العاده شما بودم و حالا نوبت فاز دوم آموزشات یعنی ریزه‌کاری‌ها و جزئی‌نگری‌ها خواهد بود. پس لطفا با ظرافت و دقت دیالوگ‌ها رو از نو نوشته و بازسازی کنید تا در آموزشات عمیق‌تر شویم و مشکل شما به طور صحیح حل شود.
سپاسگزارم از جدیت و تلاش شما!
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
- آدم با اعتماد به نفسی رو جلوی خودم می‌بینم!
-همچنین. این که تصور می‌کنین در برابر شکنجه‌های ما دووم میارین من رو به وجد میاره.
- عجیبه! افتخار شما ابزار شکنجه‌ست؟
- شاید به خاطر همین باشه که تو سرزمین ما یه سرباز ساده شاهدخت مملکتش رو تحویل دشمن نمیده.
- آه، مطمئن باشین همین مردم یه روزی مثل ققنوس از دل خاکستر سر بر میارن.
- چه رجزخوانی شیرینی بانوی من!
- عالیجناب، آیا شما درکی از اعتماد و محبت متقابل بین زمامدار و رعیت دارید؟
- من اسم گستاخ کردن رعایا رو اعتماد و محبت نمیذارم.
- این اسمش گستاخ کردن نیست. محبت به رعایا و احترام به اون‌ها، وظیفست.
- جسارت من رو ببخشید شاهدخت، اما به طرز کودکانه‌ای ساده به نظر میاین.
- شما مختارید این رو ساده بودن بنامید.
- من شما رو برای بحث درباره حقوق رعایا به اینجا نیاوردم. خواهش می‌کنم حاشیه نرید و بگید مقر نیروی دریاییتون کجاست!
- بارها خدمتتون عرض کردم، باید تو خواب ببینید که من به این سوالتون جواب بدم عالیجناب!
- جالبه!
- باورم نمیشه که دارین پوزخند می‌زنید، ولیعهد!
- پوزخند؟ به این می‌خندم که شما چطور می‌تونید مثل یه سنگ سخت و مثل یه جوونه،سلیم باشید.
- همونطور که خدمتتون عرض کردم، شما هیچ درکی از احترام متقابل سردمدار و زیردست ندارید.
- لکن حداقل اینجا نظم و قانون حاکمه.
- نظم و قانون یا ظلم و ستم؟
- خواهش می‌کنم سوالات فلسفی رو از بنده دریغ کنید! بفرمایید تو سلولتون تا راجع بهتون تصمیم گیری شه.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
درود دوست عزیز؛
رفته‌رفته عملکرد شما بنده رو به وجد میاره. ابتدا برین سراغ تصحیح دیالوگ‌های شما.

- آدم با اعتماد به نفسی رو جلوی خودم می‌بینم!
بیاید این‌طور بنویسیمش تا از حالت تصنعی خارج بشه: ولیعهد قادری خواهید بود اگر این اعتماد به نفس کاذب‌تون رو کنار بگذارید.
-همچنین. این که تصور می‌کنین در برابر شکنجه‌های ما دووم میارین من رو به وجد میاره.
همچنین رو حذف کنیم؟
در مقابل شکنجه‌های ما شانسی ندارید پرنسس. بهتره شما اعتماد به نفس جاری‌تون رو کنار بگذارید.

- عجیبه! افتخار شما ابزار شکنجه‌ست؟
فخر مملکت شما به ابزارهای شکنجه‌ست؟ جالبه!
- شاید به خاطر همین باشه که تو سرزمین ما یه سرباز ساده شاهدخت مملکتش رو تحویل دشمن نمیده.
این دیالوگ رو دوست داشتم
- آه، مطمئن باشین همین مردم یه روزی مثل ققنوس از دل خاکستر سر بر میارن.
از حالت شاعرانه خارجش کنیم بهتره؛ یقین دارم روزی مردم حکومت دیکتاتوری شما رو زمین میزنن.
- چه رجزخوانی شیرینی بانوی من!
رجزخوانی بانوی من؟ اون هم در اتاق شکنجه؟ فکر کنم درکی از محیط اطراف‌تون ندارید؟!
- عالیجناب، آیا شما درکی از اعتماد و محبت متقابل بین زمامدار و رعیت دارید؟
عالیجناب رو بذاریم کنار؟
تصور نمی‌کنم شما درکی از تعامل متقابل بین رعیت و زمامدار داشته باشید سینیور؟

- من اسم گستاخ کردن رعایا رو اعتماد و محبت نمیذارم.
این قشنگ بود.
- این اسمش گستاخ کردن نیست. محبت به رعایا و احترام به اون‌ها، وظیفست.
اشتباه می‌کنید اولیا حضرت. این یک وظیفه‌‌ست. همون‌طور که رعایا خدمت‌گذار ما هستن، ما هم مسئولیت‌هایی در قبال اونها داریم.
- جسارت من رو ببخشید شاهدخت، اما به طرز کودکانه‌ای ساده به نظر میاین.
فکر نمی‌کزدم دریادار سرزمین شمالی، شاهدخت و تنها دختر پادشاه سیریوس چنین ساده‌دل باشه.
- شما مختارید این رو ساده بودن بنامید.
انتظاری از شما نمیره؛ به خودتون سخت نگیرید.
- من شما رو برای بحث درباره حقوق رعایا به اینجا نیاوردم. خواهش می‌کنم حاشیه نرید و بگید مقر نیروی دریاییتون کجاست!
خواهش میکنم برای یک شکنجه‌گر و همچنین یک ولیعهد افت مقامه واقعا بهتره عوض بشه.
- بارها خدمتتون عرض کردم، باید تو خواب ببینید که من به این سوالتون جواب بدم عالیجناب!
به نظرم شکنجه رو شروع کنید بهتره. چون من در هر صورت جوابی برای شما ندارم.
- جالبه!
- باورم نمیشه که دارین پوزخند می‌زنید، ولیعهد!
- پوزخند؟ به این می‌خندم که شما چطور می‌تونید مثل یه سنگ سخت و مثل یه جوونه،سلیم باشید.
- همونطور که خدمتتون عرض کردم، شما هیچ درکی از احترام متقابل سردمدار و زیردست ندارید.
- لکن حداقل اینجا نظم و قانون حاکمه.
- نظم و قانون یا ظلم و ستم؟
- خواهش می‌کنم سوالات فلسفی رو از بنده دریغ کنید! بفرمایید تو سلولتون تا راجع بهتون تصمیم گیری شه.
قسمی از دیالوگ‌های شما تصحیح شد. لطفا با توجه به نکات گفته شده و تصحیح صورت گرفته، مجدداً بازنویسی کنید تا سراغ چالش چهارم بریم.
با تشکر از ارسال به موقع تکالیف!
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

بالا