امیر ارسلان نامدار و قهرمانی تهی از فضیلت اخلاقی
کتاب امیر ارسلان نامدار توسط محمد علی نقبب الممالک اولین رمان فانتزی هست که به زبان فارسی هست که در دوره ناصرالدین شاه قاجار نوشته شده.
شما با خوندن این رمان متوجه ارزش شخصیت پردازی میشید یعنی هرچقدر پلات قشنگ باشه شخصیتت بد باشه داستان رو خراب میکنه.
نویسنده رو به خاطر نثر موزونی که داره تحسین میکنم اما اشکالات اخلاقی که توی قهرمان دیدم باعث شد که چندان از رمان خوشم نیاد.
رمال
شخصیت اصلی همیشه قبل از انجام کاری به جای اینکه بشینه فکر کنه نقشه بکشه به خدا توکل کنه میرفت سراغ رمال و به تخته رمل توسل میکرد.
حضور جادوگر توی ژانر فانتزی بد نیست ولی اینکه از ده نفر نه نفر رمال باشن دیگه شورش رو در آورده.
همههم از دم آموزش دیده حرفهای و کاربلد توصیف میشدن و با این همه توصفات تخته رمل چی میگفت؟ امیر ارسلان بیست روز سی روز چهل روز صبر کن بعد برو جنگ یعنی نقشه کشیدن فکر کردن همش زرشک مینشست میخورد میخوابید بعد بدون اینکه وزنی اضافی کنه همانند رستم یل میرفت تو میدان
سوگند دروغ به نام مبارک الله
نویسنده تلاش میکرد که نشون بده امیر ارسلان باهوشه اما چطور؟ از طریق خواندن فکر دشمن؟ نه کشیدن نقشه بیعیب نقص؟ نه
شخصیت قمر وزیر که میخواست نشون بده یه آدم مکار هست تنها مکر و حیلهاش این بود که به خدا و پیغمر قسم بده و بپرسه تو امیر ارسلانی اونم به خدا قسم بخوره بگه نه
چند فصل فقط این بود که قمر وزیر میاومد میگفت تو رو خدا پسرم بگو تو امیر ارسلانی من بهت خدمت کنم درسته من الان وزیر دشمنم ولی تو رو دوست دارم خدای ناکرده فکر نکنی من تلاش میکنم هویت تو رو شناسایی کنم به شاه لو بدم من نیتم خیره
یه اوضاع داغونی بود.
ایستادن توی ردیف آخر
کسی که ادعای میکنه هم قد و هیکل رستمه آخه چرا باید بره از پشت سربازان نحوه مبارزه دشمنش رو ببینه و بعد آخرش که دشمن خسته شده بیاد بجنگه اون موقع شرف و جوانمردی اختراع نشده بود؟
خلاصه که نخونید چیز خاصی نیست